تبليغاتX
بازگشایی یک پرونده ی سیاه -
نگاهی به تحولات و توسعه ی دموکراسی در مثلث پارسی نشین

 

به مناسبت هشتم مارس، روز جهانی زن

                                               مسئله ی زن درافغانستان

 

تخلف جنسی، تجاوز جنسی، ربوده شدن، جنسیت ضعیف، عقل ناقص، آبرو و حیثیت و غیرت افغانی مفاهیمی هستند که برای توجیه در بند نگاه داشتن زنان و دختران در افغانستان استفاده می شود.

 

بسیاری از این مفاهیم زاده ی یک بخش کاملا منحط و غلط از فرهنگ افغانها است و بخشی دیگر پرورده ی فکر تاریک سیاستمدارانی است که تحول و اصلاح را در جامعه ی افغانستان به سود خود نمی بینند و یا همچون آقای کرزی اختیار، توانایی و جسارت اصلاح امور را ندارند.

 

مشکل اساسی در کجاست؟ آیا خود زن افغان در این ناهنجاری دخیل است یا مرد افغان؟ و یا هر دو؟

راه حل چیست؟ آیا کمونیسم راه حلی پیشنهاد کرده بود؟

 

در این نوشتار ، نگارنده سعی دارد تا به برخی ازاین پرسشها نظری افکند البته بدون پرده پوشی وتعارف .

 

 ابتدا بهتر است گروه های مختلف فکری-اجتماعی زنان را بر شماریم که به طبع نظر شخص نگارنده را باز تاب می دهند:

 

 1- زنان سنتی واپسگرا:

 

این دسرزنانی هستند که به خود اجازه ی به دست گرفتن اختیار زندگی خود را نمی دهند چون خود باوردارند که ازاین توانایی برخوردارنیستند وخداوند آنان رابرای کامیابی ولذت جویی مردان آفریده است.

 

این سنت وفرهنگ که ازمتن تفکرجامعه ی افغان درمورد زن سرچشمه می گیرد، باعث می شود تااین گونه زنان درآشپز خانه به دنیا بیایند ودرآشپزخانه از دنیا بروند .

 

 همین طرز فکر است که باعث شده در برخی ازمناطق جنوبی زن درکنار حیوانات به فروش برسد که نگارنده خود شاهد اصلی این ماجرا است .

 

( سازمان بین المللی درمورد وضعیت زنان در افغانستان )

 

 در صد بالایی از زنان افغان در این گروه جای دارند که در قریه ها و روستاها ی دور افتاده ی افغانستان به سر می برند.

 

 دسترسی به این دسته بسیار مشکل است چون خود را حتی از شنیدن رادیو هم محروم می دانند و فقط سرگرم امورات زندگی شوهرانشان هستند و همانند ماشینی که از تخم مرغ، جوجه می سازد عمل می کنند.

 

فرار از این سیستم سخت اجتماعی برای آنان بسیار مشکل است و به قیمت زندگی شان تمام می شود.

 

 خود سوزی دختران در ولایت هرات  در واقع راهی است که زنان و دختران پس از دریافت رنگهای دیگری از یک زندگی طبیعی ، بر می گزینند تا ازشر یک زندگی تحمیلی وخسته کننده راحت شوند.

 

در واقع منشاء خودسوزی ها بخش دیگری از فرهنگ افغان ها است که بر طبق آن، پناه بردن به افراط و تفریط برای خاموش نمودن شعله های هیجانات و خواسته هایی که سال ها سرکوب شده تنها راه موجود به نظر می رسد.

 

مردانی که در اطراف این گروه از زنان و با آنان زندگی می کنند نیز افرادی بی سواد هستند که هیچ گونه تفکر و اندیشه ای را به خود راه نمی دهند و همانگونه عمل می کنند و می گویند که از" ملای قریه" و یا "ریش سفید" قوم می شنوند ـ طوطی وار.

 

ملا و ریش سفید نیز برای دوری از مشکلات زیاد وپیچیده که استعداد و نفوذ او را زیر سؤال می برد همواره از مردها می خواهد تا زنان را زیر برقع یا چادری پنهان سازند.

 

 مردانی که در ادارات دولتی و پاسگاه ها، در این مناطق کار می کنند نیز هیچ گاه جسارت دفاع از هیچ زنی را ندارند چون خود نیز زاده ی همین فرهنگ غلط زن ستیزی اند.

 

جالب این جاست که رئیس کمسیون حقوق بشر در قندهار نیز که خود محصول همین فرهنگ غلط بود از دختری که در بخش عکاسی با این اداره همکاری می کرد و از کابل به قندهار رفته بود می خواست که برقع یا چادری بپوشد و گرنه حق کار کردن با این کمیسیون را ندارد!؟!

 

2 ـ زنان و دختران مد گرا!

 

این دسته از زنان که اکثراً در شهرهای بزرگ زندگی می کنند از توانایی مالی خوبی برخوردارند.

 

 آنان در استفاده از هر گونه مواد آرایشی دریغ نمی کنند و در اصطلاح عوام " به آنها ربطی هم ندارد که زنان دیگر چه می کشند" .

 

 این دسته از خانم های پول دار در واقع آتش تعصبات را داغ تر می کنند و چون هیچ به تعادل و تعامل و سازش با امیال خود فکر نمی کنند در واقع برای آن دسته از زنان و دخترانی که راننده و ماشین شخصی ندارند به عنوان دشمن عمل می کنند.

 

 زنان و دختران وزرا و سرمایه داران بزرگ غرب نشین و بعضی فرماندهان نو کیسه در کابل نیز از این دسته اند که با تفنگدار و ماشین های قیمتی به خرید هفتگی می روند و اصلاً هم برایشان اهمیتی ندارد که دیگران چگونه اند.

 

این دسته نیز با مردانی همراه اند که حقوق زنان را فقط دراین می دانند که برای شان پول های گزاف خرج کنند تا آنها هیچ کمی وکاستی  از لباس های مد روز، لوازم آرایشی و طلا و جواهر نداشته باشند و همینکه این دسته تحت اراده وخواست مردان باشند برای شوهرانشان کفایت می کند واگر زمانی اشتباهی مرتکب شدند باکمی خشونت می توان آ نان اصلاح کرد!؟

 

3- زنان ودختران مدرن !

 

در صد بسیار پایینی از اجتماع زنان را تشکیل می دهند که در برخی از شهرهای بزرگ زندگی می کنند.

 

 این دسته نیز در افراط وتفریط که شرط و مشخصه اصلی زندگی افغانی است بسرمی برند که می توان آ نان رابه دوگروه متفاوت تقسیم نمود .

 

الف -  زنان ودخترانی که راه اصلی و منطقی برای احیاء حقوق خود را بااندیشه های بیگانه ودور از عقل غربی به اشتباه می گیرند و می خواهند که افغانستان راه هزار ساله را یک شبه بپیماید.

 

 مثال بارز این دسته اززنان ، زنان انقلابی افغانستان یا ( راوا) است که حتی در بخش هایی به مبارزه ی مسلحانه پرداخته است.

 

این گروه نیز به دلیل غرق شدن درتفکرات غربی همچون ، سکولاریسم  ( ضددینی) فمینیسم ( زن گرایی) و دیگر مکاتب غربی می خواهند این مفاهیم را باخشونت ویا باروش های دیگر یک شبه بر زن افغان تحمیل کنند.

 

واز آ نجا یی که زنان افغان نیاز های ابتدایی دیگر همچون سواد آموزی وکاریابی دارند ، این د سته مورد استقبال عمومی قرارنمی گیرند وکوشش های آنها به ثمرنمی رسند .

 

ب- زنان ودخترانی که قدرت تفکر بالایی دارند وریشه های بحران رامورد مطالعه قرار می دهند.

 

این دسته می کوشند تا با قضاوت درست و منطقی راهکارهایی را برگزینند که هم در زندگی عملی خودشان مورد استفاده قرار گیرد وهم به صورت اندیشه های مکتوب به دیگران منتقل شده وثبت تاریخ گردد.

 

به هرترتیب، زن افغان خود نیز دچار خودسانسوری است واز طرفی افراط  وتفریط درتمام موضوعات زندگی وی باعث می شود که ازتحولات اجتماعی وسیاسی عقب مانده وازآنجا یی که اکثریت جامعه ی افغان را زنان تشکیل می دهند این پس مانی باعث ضررهای فراوان اقتصادی ، فرهنگی وسیاسی برای کل افغانستان می شود.

 

لینک های مرتبط:

 

گزارش سازمان عفوبين الملل درباره وضعیت زنان در افغانستان

زنان و راه دشوار دموکراسی در افغانستان / گفتگو با خانم ملالى جويا

پای صحبت یک زن افغانی-آمریکایی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/17ساعت 10:28  توسط سید مسعود حسینی  |