|
نگاهی به تحولات و توسعه ی دموکراسی در مثلث پارسی نشین
|
قسمت اول
به سوی اروپا
روزها و سالها به سرعت می گذرند و هیچ تأمل نمی توان بر آن داشت . از نامزدی من و فرزانه ماه ها گذشته و فکر می کنم که چه زود گذشت .
فرزانه هم اینک در دبی است و من در درون هواپیما به سمت برلین پایتخت زیبای آلمان می روم.
فکر می کنم که چه قدر شتاب زده همه ی زندگی و روزها و سالها می گذرند حتی سریعتر از همین هواپیما که من بر آن سوارم.
چند روز پیش را به یاد می آورم که چه سخت کار می کردم، از 9 صبح تا 12 برای بانک جهانی و از آن به بعد برای فرهاد دریا.
درست نمی دانم . شاید مسعود را گم کرده ام . مسعود افسرده و غمگین حالا بسیار تفاوت کرده . به شدت کار می کند . عصبانی شده و خیلی زود عصبانی می شود. از حوصله و منطق پایدارش کمتر استفاده می کند و...
تمام این ها برای این است که می خواهم به یک فضای مدرن وارد شوم و دوران بیهودگی و کار عبث را که در ایران داشتم پشت سر می گذارم.
حالا فکرهای بزرگ تری دارم . دیگر در اندیشه هایم به رئیس جمهور شدن فکر نمی کنم. می کوشم تا در گوشه ای از این دنیای نه چندان بزرگ با یگانه عشقم فرزانه زندگی خوبی داشته باشم. می خواهم زندگی مرفه ای داشته باشم.
هنوز رسیدن به این اهداف راه زیادی و وقت زیادی را می طلبد. همین چند روزپیش بود که از دانشگاه Williams یک ایمیل داشتم که با تقاضای بورس من موافقت نکرده بودند.
خیلی افسرده و نا امید شدم ولی می دانم که باز هم امکان دارد که خداوند دوباره کارهایم را روبه راه سازد.
هواپیما سه ردیف دارد که چندان پر نیست. بزرگ است و در هر بخش یک صفحه ی کامپیوتر نشان می دهد که ما در کدام قسمت راه هستیم.
و من فکر می کنم که فاصله ی به این بزرگی چه قدر به سرعت در حال پیموده شدن است.
این اولین سفر من به اروپا است . در واقع اولین سفرم به یک شهر و کشور غربی به کشوری که خودش دچار یک جنگ بزرگ بوده امّا حال از کشورهایی است که صلح و دموکراسی را حمایت می کند.